نويسندگان

 

 

بگرفته غم غروب ، کوهستان را


پو شانده غبار مه ، ره چشمان را


پائیز نشسته بر همه دره ، و لی


من می شنوم بوی گلی پنهان را

 

شد دفتر شعرم از تو سرشار ای دوست


بوی تو ز هر واژه پدیدار ای دوست

هر نقطه و سطر و جمله ی دفتر من


 دارد اثرت زیاد و بسیار ای دوست

 

امشب دلم از آمدنت سرشار است،


فانوس به دست كوچه ديدار است


آن گونه تو را در انتظارم كه اگر،


 
اين چشم بخوابد آن يكي بيدار است

 

 

 

ما با دلمان هنوز مشکل داریم


صد سنگ بزرگ در مقابل داریم


معشوق خودش بریده و می دوزد


انگار نه انگار که ما دل داریم



"جلیل صفربیگی" 

عاشق شدم و عشق مرا بد نام کرد

 

 

داروغه شنید و مرا زندان کرد

 


در خلوت زندان به خود نالیدم

 

 

عاشق شود آنکس که مرا عاشق کرد

گریه کن ای عشق، روحم تیر خورد


شانه احساس من شمشیر خورد


باید امشب را عزاداری کنم


تا سحر بر نعش دل زاری کنم

یک نفر آمد صدایم کرد و رفت


با صدایش آشنایم کرد و رفت


نوبت اوج صداقت که رسید


 ناگهان تنها رهایم کرد و رفت

 

آمدم امشب به میخانه تمنایت کنم


می نمیخواهم بیا ساقی تماشایت کنم


بی قرارم ساقی از میخانه بیرونم مکن


 کرده ام می را بهانه تا تماشایت کنم . .

 

 

 

در رفاقت رسم ما جان دادن است


هر قدم را صد قدم پس دادن است


هر که با ما تب کند جان می دهیم


 ناز او را هر چه با شد می خریم

 

 

دست من کوتاه از دیدار توست


قلب من اما همیشه یاد توست


بهترینی هر کجا هستی بدان


هر کجا باشم دلم در یاد توست!

 

صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 19 صفحه بعد

درباره وبلاگ

لا به لای دوبیتی ها نقش آخرین نگاهت را با قلم مو می کشم...بلکه برای یکبار هم که شده نگاهت را اسیر نگاهم ببینم...
امکانات وب
ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 17
بازدید دیروز : 7
بازدید هفته : 161
بازدید ماه : 41
بازدید کل : 1335
تعداد مطالب : 182
تعداد نظرات : 70
تعداد آنلاین : 1